ابو القاسم پاينده
853
نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )
وهم اين حكايت تمثيل مانند از مردم سلف كه ضمن آن أدب وعفت وامانت سه ركن عظيم تعادل اجتماعي را كه اگر استقرار مييافت دنياي ما رشك بهشت بود ، چه خوب بيان ميكند : بينما ثلاثة نفر يمشون أخذهم المطر فأوو إلى غار في جبل فانحطّت على فم غارهم صخرة من الجبل فانطبقت عليهم فقال بعضهم لبعض أنظروا أعمالا عملتموها صالحة للَّه فادعو اللَّه بها لعلّه يفرجها عنكم ، قال أحدهم اللّهمّ إنّه كان لي والدان شيخان كبيران ولي صبية صغار كنت أرعي عليهم فإذا رحت عليهم حلبت فبدأت بوالديّ أسقيهما قبل بنيّ وإنّي أستأخرت ذات يوم فلم آت حتّى أمسيت فوجدتهما هنگامى كه سه تن راه ميسپردند بارانشان گرفت وبغار كوهى پناه بردند وسنگى از كوه بر دهانه غارشان افتاد وغار را ببست بهمديگر گفتند اعمال شايستهاى را كه براي خدا كردهايد بنظر آريد وخدا را بدان بخوانيد شايد فرجى دهد . يكيشان گفت خدايا من پدر ومادرى پير فرتوت داشتم با فرزندان صغير وبراي آنها چوپانى ميكردم وچون نزد ايشان ميشدم شير ميدوشيدم وبپدر ومادرم بيش از فرزندانم مينوشانيدم ، روزى دير كردم ووقتي آمدم شب شده بود وديدمشان كه خفتهاند ومثل معمول